اولین و تنها صعود به قله علم کوه از مسیر گرده آلمانها با دوچرخه

مرداد ماه ۱۳۷۴

از سال ۱۳۷۰و ظرف ۴ سال اخیر که صعود قله های، دماوند از دو مسیر شمالی و جنوبی، مرجیکش، علم کوه از مسیر حصارچال و برگشت از سیاه سنگها و همچنین صعود قله سبلان با دوچرخه کوهستان انجام گردید، فکر و رویای صعود قله علم کوه از مسیر گرده آلمانها ذهنمان را به خود مشغول کرد و لحظه ای از طرح و چگونگی انجام برنامه فارغ نشدیم تا اینکه تابستان ۷۴ از راه رسید و فرصت و مناسبت گرانبهایی برای اجرای برنامه بدست آوردیم.

تاریخ اجرای برنامه۷۴/۵/۲۵لغایت۷۴/۵/۳۰به مدت ۶روز قطعی گردید.مشتاق جهت شرکت در برنامه زیاد بود ولی باتوجه به اجرای فنی برنامه و توضیح چگونگی طول مسیر اکثرا از همراهی کردن منصرف شدند؛ از طرفی هم موفقیت در این برنامه اجازه بردن نفرات بیشتر را به ما نمیداد .

نهایتا تیمی متشکل از آقایان: علی اکبر ژاله،جواد ژاله،

 مجید علیمحمدی، علیرضاژاله(سرپرست)،ابوالفضل بهشتیان و علیرضا شهاب جهت

اجرای برنامه راهی شدند.

بعد از ظهر چهارشنبه ساعت ۱۶با مینی بوس تربیت بدنی راهی منطقه کلاردشت(رودبارک)

شدیم.

گروهی اندک با اراده ای قوی و غرق در اندیشه صعود برای شناخت خود،ورزش،محیط و بالاخره سرزمین وسیع و متنوع مان قدم در راهی نو و متفاوت گذاشته بودیم.بعد از ۶ساعت به پناهگاه فدراسیون رسیده و بارها را از ماشین پیاده کردیم. هماهنگی های لازم برای تدارک وسیله نقلیه و چهارپا جهت حمل بار در روز بعد انجام گردید. کوهنوردان و ورزشکارانی که در پناهگاه بودند از وجود تیمی که با دوچرخه قصد صعود گرده آلمانها را داشت به شدت اظهار تعجب نموده و اشتیاق خود را جهت داشتن عکسی بیادگار ابراز می داشتند.

پنجشنبه ۷۴/۵/۲۶

صبح ساعت۵از خواب بیدار شده و ساعتی بعد حرکت را آغاز نمودیم.ساعت ۷از گوسفند سرای بریر و سپس از پیت سرا و کنگلک های ۱و۲ و لیزونک صعود نموده و ساعت۱۱به پناهگاه سرچال رسیدیم.

چند لحظه ای را استراحت کرده و سپس به سوی علم چال به راه افتادیم. بخاطر هم هوایی بیشتر روند کندتری را پیش گرفتیم.بعدازظهر به علم چال رسیده و در آنجا مستقر شدیم.

 

جمعه ۷۴/۵/۲۷

طبق قرار قبلی امروز باید دوچرخه هایمان را تا اوایل مسیر بالا برده و به علم چال بازگردیم، ساعت ۱۰:۳۰ آقایان ابولفضل بهشتیان و علیرضا شهاب پس از خداحافظی بطرف پایین سرازیر شدند و تیم ۴نفره ما ساعت۱۲ راهی مسیر شد.

تا زیر گردنه شانه کوه مجبور بودیم به شکل اریب آن سنگهای بزرگ و ناپایدار را صعود نماییم.روی هر سنگی که پا میگذاشتیم،علیرغم بزرگی آن،سست و ناپایدار بود.حمل دوچرخه ها نیز مشکل را دوچندان مینمود.ولی به هر صورت پس از ۲ساعت خود را به ابتدای کار(اول گرده) رسانده و کار فنی آغاز گردید.

بعد از چندین صعود طی چهار سال،این اولین صعود فنی با دوچرخه بر روی دیواره بود وتجربه نخست. مشکلات حمل فوق العاده بود ولی به هرصورت با توجه به اندازه و حجم دوچرخه ها ،حمایت و صعود با یکدیگر هماهنگ شده و روند مناسبی پیدا کردیم. به زیر ۲رکابی رسیدیم.ساعت ۱۶ را نشان میداد. بعد از گذاشتن دوچرخه ها و مقداری بار سریعا بطرف پایین به راه افتاده و پس از یک ساعت به پناهگاه علم چال رسیده و پس ازصرف غذا به امید فردایی خوش و همراه با موفقیت به استراحت پرداختیم.

 

شنبه ۷۴/۵/۲۸

تمام شب باد با شدت فراوان می وزید و انگار تصمیم دارد سقف پناهگاه را از جا بکند.ساعت۵ بعد ازتقسیم بارها آماده حرکت شدیم.هوار هنوز روشن نشده بود و مجبور بودیم تا طلوع آفتاب در تاریکی ره بپیمائیم. هواسرد بود وباد می وزید وهمین وزش باد باعث می شد سرما بیشتر در وجودمان نفوذ کند.قدم به قدم ارتفاع گرفته و بالاتر می رفتیم.بعداز۳ساعت تلاش به محل استقرار دوچرخه ها رسیدیم. مقداری تنقلات صرف نموده وبارها را که بیش از ۱۷کیوگرم برای هرنفر بود،بدوش کشیده وبه راه افتادیم.

دورکابی را رد کرده  و به زیر سه رکابی رسیدیم. تیمی که قبل ما از مسیر عبور کرده بود،یک کارابین ویک رکاب سه پله ای ظاهرا نو از خود به جا گذاشته بود.آماده عبور شدیم.حمایتچی به مقدار لازم طناب را جهت صعود آزاد نمود. میخ اول و دوم را رد کردم و روی میخ سوم پا بر پله دوم رکاب مذکور گذاشته و جهت عبور نیروی خود را جمع کردم که ناگهان پله دوم رکاب شکست و پاندول شدم.بعد از سقوط که چند ثانیه ای بیشتر طول نکشید،شوکی به تمام افراد تیم وارد شد که با اطمینان از سلامتی ام این نگرانی مرتفع گشت. حمایتچی اعلام داشت که میخ حمایت بعد از نگه داشتن من شکسته شده وقابل استفاده نیست.میخ جدیدی زده و یک به یک سه رکابی را هم رد کردیم وبه برفهای اواسط گرده رسیدیم.زمان بسرعت سپری می گشت؛ به زیر سنگ سماور رسیدیم.ساعت۲۰را نشان می داد. بیشتر از این جایز نبود به صعود ادامه دهیم.تصمیم به شبخوابی در همانجا گرفتیم.با دشواری فراوان جایی در میان یخ و سنگ برای بیتوته کردن هموار کردیم که به سختی دو به دو در آن جا میشدیم.کیسه خواب به همراه نداشتیم و مجبور بودیم شب را با همان لباس تن و در سرمای ۵الی۱۰درجه زیر صفر به صبح برسانیم. برعکس روز ساعت به کندی می گذشت.۲۴ساعت بود که غذای گرم نخورده بودیم،گلوهایمان خشک بود و کمی هم چرک داشت. هربار که اکسی‍ژن رقیق را بدرون ششها فرو می دادیم سوزشی گلویمان را می فشرد.شبی غیرقابل توصیف بود. شاید فقط آنان که چنین شبی را تجربه کرده اند می توانند این لحظات را حس کنند. به هر حال مجبور بودیم تا طلوع آفتاب صبر کنیم. این یک شب به اندازه یک عمر بطول انجامید.

یکشنبه ۷۴/۵/۲۹

بعد از۱۲ساعت انتظار،آفتاب با تمام زیباییش طلوع کردو اشعه حیات بخش خود را بیدریغ پخش نمود. حرارت مطبوع خورشید آن چنان دلچسب بود که زبان از توصیف آن عاجز است.

میلی به خوراک نداشتیم.طنابها را بسته و چرخ ها را به دوش گرفته و به راه افتادیم. شب خوابی بدون وسایل،انرژی مان را تحلیل داده بود.با حرکات آهسته وسنگین به صعودمان ادامه دادیم.برای رسیدن به قله مجبور بودیم چند صخره دیگر را به طول ۱۵۰متربالا بکشیم که البته این صعود در آن شرایط جوی کار آسانی نبود.

بالاخره بعد از ۸ساعت،بعدازظهر همان روز سرود فتح را بر بالای قله علم کوه سرداده و از خوشحالی اشک شوق ریختیم.

 

دوساعت ونیم بالای قله بودیم. بعداز مرتب کردن وسایل ساعت ۱۸:۱۵بطرف حصارچال سرازیر شدیم.هوا تاریک شده بود که به حصار چال رسیدیم.امشب را نیز مانند شب قبل به صبح رساندیم.

دوشنبه ۷۴/۵/۳۰

صبح بطرف پایین حرکت کردیم و پس از ۳ساعت به پناهگاه فدراسیون رسیدیم در آنجا راننده مینی بوس را که از روز قبل انتظارمان را می کشید،ملاقات نموده و پس از بستن بارها و خداحافظی از مسئولین پناهگاه بطرف قزوین حرکت کردیم.

پی نوشت۱: گزارش رو شخصا از سرپرست برنامه گرفتم، که بسی از ایشان سپاسگزارم، همچنین عکس ها هم  از روی آلبوم گرفته شد.

 

برگرفته شده از وبلاگ : مال رو

نویسنده:

          

یک دیدگاه

  1. هوشنگ کولیوند می‌گه:

    چرا باید لذت رو فدای ریاضت کنیم اگر برای لذت بیشتر ریاضت را با همه سختی هایش به خود بقبولانیم توجیه دارد .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>




ارسال